مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1102
طب اكبرى ( فارسى )
برگ كاهو پخته باشند ، به غايت صواب باشد و اگر كدو بتراشند و قدرى كشك جو نيم كوفته اندر آبزن پزند نيز سود دهد . و هرگاه عزم استحمام نمايند ، نخست كشكاب خورانند و دو ساعت صبر كرده به حمّام برند و در آبزن نشانند و همان قدر بدارند در حمّام و آبزن كه پوست نرم شود و ترى پذيرد . و بعد از استحمام ، مريض را در آب سرد غوطه دهند تا گردن و همچنان بىتوقف برون آرند و سردى آب بيش از آن نبايد كه در تابستان مىباشد . و نفع درآوردن به آب سرد بعد [ از ] استحمام آن است كه حرارت حمّام زايل شود و قوت باز آيد و مسامّ مفتوحه به اعتدال آيد و بدان سبب رطوبت كه از حمّام و آبزن بدن او كسب كرده بود تحليل نيابد و بعد [ از ] برآوردن از آب سرد ، روغنهاى مرطّبه چون روغن بنفشه و نيلوفر و مغز كدو و مغز بادام تمريخ نمايند يعنى بمالند و بايد كه روغن به آب در هم كرده مىماليده باشند . [ 1443 ] انتباه : بعد از استحمام ، در آب سرد غوطه دادن كسى را سزاوار است كه هنوز گوشت در تنش لختى باشد . و طريق درآوردن اندر آب سرد آن است كه بعد [ از ] استحمام به آبى كه گرمى او كمتر از آب حمّام باشد درآورند پس به آبى كه گرمى او از آن كمتر بود و هم چنان به تدريج به آب مايل به سردى درمىآورند تا كه نوبت به آب سرد رسد و نفع بىمضرت مترتب گردد . و پس از استحمام و درآوردن در آب سرد و تدهين ، چيزى نرم بخورانند چون حسوى كه از كشك جو سازند يا دوغ تازه با زردهء بيضهء نيم برشت . و اگر بعد [ از ] تناول غذا چون چهار ساعت بگذرد ، يك بار ديگر به حمّام و آبزن برند نفع تمام دهد . و بايد كه در بردن به حمّام و نشاندن به آبزن هيچ حرجى به بيمار نرسد به حدى كه اگر در آبزن درآمدن تصديع يابد ، بايد كه آن را ميان إزارى بنشانند و از هر دو طرف إزار گرفته بردارند و در آب تا گردن فرو نشانند و همچنان دو سه بار برآرند و فرو گذارند و زود برون آرند تا ضعف نيفتد . [ 1444 ] فايدهء [ سوم ] : اندر تدبير شير و دوغ : استعمال اينها در دقّ مشروطه به شرايط است كه اگر مراعات آن نكنند موجب ملال و باعث و بال باشد : شرط اوّل ، آنكه تبى ديگر با دق مركّب نباشد . دوم ، آنكه در تن ، مادهء افزونى كه عفونت پذيرد نبود . سوّم ، آنكه جز دق عارضى ديگر كه شير و دوغ آن را ضرر دارد نباشد . چهارم ، آنكه طبع بيمار چنان نباشد كه از شرب شير اطلاق بسيار كند . پنجم ، آنكه بعد [ از ] تشرب چيزى كه شير را در